وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی محمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان (منزجر اول) متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد، گرافیست، کارگردان، بازیگر، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گفتگو» ثبت شده است

۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۱

مسواک بزن!

مدت‌ها بود که می‌خواستم یک طوری به او بفهمانم که دهانش بو می‌دهد و باید مسواک بزند؛ حداقل برای یک دختر خیلی موضوع بدی است که دهانش به این میزان بو بدهد و کم‌وبیش هم مطمئن بودم این بوی بد هیچ دلیلی جز مسواک نزدن ندارد؛ ولی خب نمی‌دانستم چگونه این موضوع را بیان کنم با حفظ احترامش و اینکه دلگیر نشود؛ تا همین چند روز پیش که این دیالوگ میانمان اتفاق افتاد.

گفت: آقای روشنیان شما گفتید برای رسیدن به ایده نباید یه جا نشست و بهش فکر کرد و بیشترین ایده‌ها تو روزمرگی و حتی در حال راه‌رفتن، رانندگی، انجام کارای شخصی و ... به ذهن آدم میرسه؛ اما من تو این شرایط هم ایده‌ای به ذهنم خطور نمیکنه و انگار مغزم قفل شده!

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۴

بجو

من: چرا غذاتو نمی‌جویی؟

اون: دندونام خراب میشه.

من: این‌طوری معدت خراب میشه.

اون: به درک.

من: :|

۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۰

انگیزه

اولی: یه چیزی بگو انگیزه ایجاد کنه واسم!

دومی: زندگی‌نامه بخون.

اولی: زندگی‌نامه کی؟

دومی: افراد موفق تو زمینه کاری خودت.

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۵۳

دیالوگاتون رو درست بنویسید

دوستان توجه کنید تو دیالوگ‌نویسی از نمادهای مختلف برای اشخاص حاضر تو دیالوگ استفاده نکنید چون یه کار غیراصولیه.

مثال نادرست در دیالوگ‌های دو شخصیت:

+ کی میای؟

- ساعت پنج

+ سعی کن زودتر بیای

- باشه

مثال درست در دیالوگ‌های دو شخصیت:

- کی میای؟

- ساعت پنج

- سعی کن زودتر بیای

- باشه

۰۸ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۲۰

آرامشش

اون: پیداش نمیکنم

من: چیو؟

اون: آرامشم رو

من: گذاشتیش پشت تلویزیون

اون: ممنون!

من: خواهش میشه

۰۸ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۰۰

اسلحه

من: اسلحتو بردار.

اون: من که اسلحه ندارم!

من: منظورم همون شی 14 سانتیه که جوهر توش جریان داره.

اون: آها!

۰۸ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۱۷

به تو چه

من: خودتی

اون: چی خودمم؟

من: به تو چه

اون: :|!

هدایت به بالای صفحه