وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان (منزجر اول) متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد، گرافیست، کارگردان، بازیگر، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

۵۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «منزجر» ثبت شده است

۰۵ فروردين ۹۶ ، ۰۷:۴۸

می‌خوام انسان باشم!

نه می‌خوام پلنگ باشم نه ببر نه گرگ نه سگ نه عقاب نه شاهین نه مار نه عقرب نه کبوتر نه پروانه نه حتی شیر! من می‌خوام انسان باشم؛ انسان!

۲۲ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۵۵

تصویر تبریک روز زن اما ضد زن!

تو یه گروه شخصی تلگرام یکی از دوستان یه پستی ارسال کرد.

با این متن: دسته گل جدید روز زن به بازار اومد...
تقدیم به همه زن های پرمهر ایران❤️
روز زن پیشاپیش مبارک😊😍

و این تصویر:

ضد زن

هرجور از هر جنبه‌ای نگاه کردم این عکس یه تصویر کاملاً ضد زن هست. قضاوت بقیه ماجرا هم با خودتون توضیح نمی‌دم چون مسخرست که آدم به یه عکس که داره تو تلگرام دست‌به‌دست میشه نقد بنویسه. ولی خودآگاه یا ناخودآگاه این تصاویر تاثیراتی در جامعه میذارن که یه جریان کلی رو شکل میده تا فردا روز یه پسر به خودش اجازه بده به جنس زن توهین کنه و بهش بگه «آهن‌پرست» و امثال اون چون بستر براش آماده شده از قبل و به صورت قطاری جریان‌ها تو مغزش حک شده. باید حتی کوچیکترین اجزای این پازل رو جدی گرفت چون مسلماً یه جریان یهویی و بیگ‌بنگ‌وار اتفاق نمی‌افته.

۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۰۰

همه‌چیز زیر سر سیب است!

نه‌تنها آدم و حوا بلکه همه‌ی ما یک سیب خورده‌ایم که به زمین تبعید شدیم به‌جز عده‌ای معدود که تعدادشان از انگشتان دو دست بیشتر و سه دست کمتر است! البته در همین زمین به ما توصیه می‌شود سیب بخوریم که فواید فراوان دارد. خلاصه خودمانیم با یک نگاه اجمالی می‌شود فهمید که همه‌چیز زیر سر سیب است!
۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۲۵

ویران

سونامی چشم‌هایت سوماترای قلبم را ویران می‌کند.
۱۵ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۱۴

دِین

شکی در این نیست که ساعت شمار حرکتش را مدیون دقیقه‌شمار و دقیقه‌شمار حرکتش را مدیون تکاپوی بی‌وقفه‌ی ثانیه‌شمار است.

۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۲۰

لرد

۰۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۶

عمو اصغر

می‌گم الان یعنی خیلی زشته من اسکار گرفتنِ عمو اصغر رو به ملت هنردوست ایران، اهالی‌ سینما و هنردوستانِ باشگاه کافه‌نشینان‌بی‌قلم تبریک نگفتم؟!

۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۶

۲۵ سال پیش دادیم رفت

بی‌پروا می‌نویسم. نمی‌خوام ادبی کنم قضیه رو یا احساس بهش تزریق کنم. بی‌پرده حرف می‌زنم که فقط گفته باشم. شاید بعداً این روز رو به چهل شیوه مختلف بیان کنم ولی الآن می‌خوام صاف و ساده بگم. برای اولین بار پدر خونیم رو بعد ۲۳ سال و ۹ ماه دیدم. تینا۱ همرام بود. جزییات دیدار رو بیخیال همین یه جمله رو می‌خوام فقط بگم که تینا برگشت گفت: کنجکاو نیستید پسرتون رو ببینید؟ پدر‌خونیم گفت: نه. همون ۲۵ سال پیش دادیم رفت! برای اینکه میزان قاطعیت بیان در جمله رو متوجه بشید این‌طوری بگم که عین اینکه بگید یه گربه داشیم نمی‌خواستیمش دادیم رفت! از احساس درونیم نمی‌گم. اشاره زدم به تینا که [فقط بریم] ولی انگار می‌خواست شرمندش کنه (من راضی نبودم) گفت: ایشون پسرتونن! فقط نگام کرد؛ حتی اسمم رو نپرسید.

اونجا نگفتم ولی الآن می‌گم اولاْ حاجی ۲۵ سال نبود و ۲۳ سال و ۹ ماه بود! تازه یک ماه دیگه میشه ۲۵ سال! ثانیاْ من فقط به خاطر اون سه تا خواهرم اومدم سراغت به علاوه اینکه هر چی باشه باز دلیل اومدنم تو این دنیا شما بودی و احترامت واجبه! اون یه جمله‌ای که اینجا هم بیانش نخواهم کرد از یادم نمیره هیچ‌وقت! ثالثاْ هیچ احدی نمیتونه جلوی ارتباط برادر و خواهری که عمیقاْ به هم وصل دلاشون رو بگیره. گناهکاری به خاطره فاصله‌ای که داری ایجاد می‌کنی! حرف زیاده اعصاب کم...

۱. دخترخالم که حق خواهر بزرگتر به گردنم داره.

پ. ن: پخش و پلاست برا کسی که نمیدونه کل ماجرا رو...

۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۱۳

هنر مریض

هنر مریض یا Sick Art یک مبحث جدی در هنر است. هم در فرم، هم در محتوا؛ اما برای من جالب است که نه در وبِ فارسی و نه در وبِ جهانی توجه چندانی به آن نشده است. منظور از توجه، پرداختن رسانه‌های معتبر به این نگرش در هنر است. با‌این‌حساب سر فرصت باید در مورد هنر مریض مطلبی منتشر کنم. راستی! شما از هنر مریض چه می‌دانید؟

۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۳۰

یادداشت کنید

هرآنچه به ذهنتان می‌رسد و ارزش استفاده در آینده دارد را یادداشت کنید. هرچقدر هم که به حافظه‌تان اعتماد داشته باشید بازهم فراموشی بخشی از مرام ذهن است.

هدایت به بالای صفحه