وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان (منزجر اول) متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد، گرافیست، کارگردان، بازیگر، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

۱۰۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مفید» ثبت شده است

۱۵ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۱۴

دِین

شکی در این نیست که ساعت شمار حرکتش را مدیون دقیقه‌شمار و دقیقه‌شمار حرکتش را مدیون تکاپوی بی‌وقفه‌ی ثانیه‌شمار است.

ماجرای پرده‌های سبز و آبی پشت سر روحانی چیست؟ +فیلم / باشگاه خبرنگاران

می‌شود گفت این موضوع تا حدودی درست است و البته نشان‌دهنده‌ی این ‌که روحانی با زیرکی خاصی می‌خواهد یک تبلیغات رسانه‌ای دقیق را پایه‌ریزی کند تا آجر‌به‌آجر دیوار پیروزی در انتخابات را بسازد. البته این موضوع که بسیار نامحسوس هم هست خیلی پیش‌ازاین‌ها شروع‌شده است.

از این به بعد در بخش نوداد به اخبار روز می‌پردازم!

لینک خبر    نظر، تفسیر، نقد، تحلیل و ... محمد روشنیان

۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۱۶

انحنای افکار

سکوت می‌تواند پیام‌آور چند مفهوم باشد؛ ترس، رضایت، اعتراض، عدم توانایی، رسیدن کارد به استخوان و ... راستش را بخواهی من از انحنای افکارت می‌ترسم!

۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۱۱

هنرمند، هنرمند زاده می‌شود

مولوی می‌فرماید:

هرکسی را بهر کاری ساختند

میل آن را در دلش انداختند

زین‌سبب حرفی باقی نمی‌ماند وقتی من می‌گویم: هنرمند، هنرمند زاده می‌شود.

۱۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۲۴

دانشنامه آزاد سیخی چند؟

دانشنامه آزاد کجا بود؟ ویکی‌پدیا اگه آزاد هم باشه در راس مدیریت، داخلش عواملی نفوذ کردن که کاملاً جهت دار تولید محتوا می‌کنن. ویکی‌پدیا در وب فارسی بسیاری از مواقع به خاطر سئوی بالاش در راس نتایج موتورهای جستجو قرار داره و این یعنی رجوع و استناد بخش عظیمی از افراد درگیر در مقوله آموزش مثل دانشجوها، دانش‌آموزا، معلما و اساتید به این محتوا هست. این یعنی رسوخ منابع غیر معتبر تو قلب سیستم آموزشی! تازه من فقط بخش آموزش رو گفتم. این موضوع به خیلی بخش‌های دیگه می‌خوره! ویکی‌پدیا بمب شیمیایی جنگ نرمه! ساختمانِ محتوا رو خراب نمیکنه، علم و اندیشه و فرهنگ رو از پا در میاره!

بیان دقیقاً کی قراره یه حرکتی در مورد این صفحات وبی که به محض پست یه مطلب تو وبلاگ محتوا رو کپی میکنن بزنه؟! :| بیان به کنار دوستان عزیزمون در پلیس فتا دقیقاً چیکار می‌کنن؟! نهادی، سازمانی، وزارتخونه‌ای چیزی نیست که مسئولیتش کنترل محتوا در وب فارسی باشه؟ یعنی باید اینطوری محتوای منحصربه‌فرد بی‌ارزش بشه؟ اینا به کنار، گوگل که انقدر ادعاش میشه نباید این صفحات رو بذاره تو لیست سیاهش؟ من از این جریان به عنوان یه جنایت محتوایی - فرهنگی یاد می‌کنم و خواستارم سریعاً رسیدگی بشه به این جریان. یه مشت آدم سودجو به خاطر مقاصد مسخرشون اینطوری وب فارسی رو در نقطه‌ای که کمترین تکرار و سکون در اون دیده میشه به چالش می‌کشن. واقعاً جای تاسف داره...

پ. ن ۱: شاید بیان عقیده و پیگیری شما بلاگرها یه تاثیری در این جریان داشته باشه.

پ. ن ۲: لازم باشه شاکی خصوصی این پرونده میشم و اقدام قضایی می‌کنم.

پ. ن ۳: فکر کنم باید طومار وبلاگی بنویسیم امضا کنیم :)) [می‌تونه این قضیه جدی بشه]

۰۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۶

عمو اصغر

می‌گم الان یعنی خیلی زشته من اسکار گرفتنِ عمو اصغر رو به ملت هنردوست ایران، اهالی‌ سینما و هنردوستانِ باشگاه کافه‌نشینان‌بی‌قلم تبریک نگفتم؟!

شما هم اولین کاری که بعد از اتصال به اینترنت می‌کنید چک کردنِ مرکز مدیریت وبلاگتون هست یا فقط من این‌طوریم؟ :|

۰۸ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۰۰

مشکل امنیتی اپل

مثلاً یکی از مشکلای امنیتی آی‌او‌اس ۱۰ اینه که شما تو حالت Lock بدون زدن پین به بعضی بخش‌ها مثل آلارم دسترسی دارید. خب حالا تصور بفرمایید شما در خوابگاه دانشجویی تشریف دارید و ساعت میذارید که صبح ساعت ۸ بیدار شید برید کلاس! از شانس بدتون یه رفیق دارید که کلاً مرض داره و میاد به آیپدتون سرک میکشه و آلارم رو غیر فعال میکنه و ادامه ماجرا...! قبول کنید اپل هم کلی مشکل امنیتی داره، مثل این که گفتم :)) تقدیم به دوستانی که چشم ندارن اپل رو ببینن ولی نمیدونن پرچم بالاست :)) [جاست فور فان]

۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۶

۲۵ سال پیش دادیم رفت

بی‌پروا می‌نویسم. نمی‌خوام ادبی کنم قضیه رو یا احساس بهش تزریق کنم. بی‌پرده حرف می‌زنم که فقط گفته باشم. شاید بعداً این روز رو به چهل شیوه مختلف بیان کنم ولی الآن می‌خوام صاف و ساده بگم. برای اولین بار پدر خونیم رو بعد ۲۳ سال و ۹ ماه دیدم. تینا۱ همرام بود. جزییات دیدار رو بیخیال همین یه جمله رو می‌خوام فقط بگم که تینا برگشت گفت: کنجکاو نیستید پسرتون رو ببینید؟ پدر‌خونیم گفت: نه. همون ۲۵ سال پیش دادیم رفت! برای اینکه میزان قاطعیت بیان در جمله رو متوجه بشید این‌طوری بگم که عین اینکه بگید یه گربه داشیم نمی‌خواستیمش دادیم رفت! از احساس درونیم نمی‌گم. اشاره زدم به تینا که [فقط بریم] ولی انگار می‌خواست شرمندش کنه (من راضی نبودم) گفت: ایشون پسرتونن! فقط نگام کرد؛ حتی اسمم رو نپرسید.

اونجا نگفتم ولی الآن می‌گم اولاْ حاجی ۲۵ سال نبود و ۲۳ سال و ۹ ماه بود! تازه یک ماه دیگه میشه ۲۵ سال! ثانیاْ من فقط به خاطر اون سه تا خواهرم اومدم سراغت به علاوه اینکه هر چی باشه باز دلیل اومدنم تو این دنیا شما بودی و احترامت واجبه! اون یه جمله‌ای که اینجا هم بیانش نخواهم کرد از یادم نمیره هیچ‌وقت! ثالثاْ هیچ احدی نمیتونه جلوی ارتباط برادر و خواهری که عمیقاْ به هم وصل دلاشون رو بگیره. گناهکاری به خاطره فاصله‌ای که داری ایجاد می‌کنی! حرف زیاده اعصاب کم...

۱. دخترخالم که حق خواهر بزرگتر به گردنم داره.

پ. ن: پخش و پلاست برا کسی که نمیدونه کل ماجرا رو...

هدایت به بالای صفحه