وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی محمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان (منزجر اول) متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد، گرافیست، کارگردان، بازیگر، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مزخرف» ثبت شده است

معمولا هر حرکتی که نوآوری توش باشه با دو برخورد کاملاً متفاوت مواجه میشه که یه دسته میگن «واو، فوق‌العاده بود!» و یه دسته میگن «این دیگه چه مزخرفی بود!» در مجموع خدمتتون عرض کنم حدوسط معمولا اینجا معنا نداره و همه چیز رو افراط و تفریط می‌چرخه تا اینکه اون جریان کمی جا بیفته و هویت پیدا کنه.

پ. ن ۱: البته این موضوع برای همه‌ی موارد صدق نمی‌کنه.

پ. ن ۲: اگه اون نوآوری حرکت خوبی باشه واقعاً بهتره که مورد اول اتفاق بیفته و اگر بده مورد دوم طبیعتاً.

۰۶ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۱۶

ساسی مانکن درود به شرفت!

یعنی خالطور بزرگ جناب شین شین به چنان وضعیت بغرنجی دچار شدن و به چنان تنگنایی تو کلام رسیدن که در مورد نام‌خانوادگی‌شون آهنگ خوندن! اُف بر صدایی که از سازتان ساطع می‌شود. اینجاست که آدم مجبور میشه بگه: ساسی مانکن درود به شرفت!

پ. ن: عنوان و جمله‌ی آخر متن رو جدی نگیرید فقط قیاس کردم!

۲۲ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۵۵

تصویر تبریک روز زن اما ضد زن!

تو یه گروه شخصی تلگرام یکی از دوستان یه پستی ارسال کرد.

با این متن: دسته گل جدید روز زن به بازار اومد...
تقدیم به همه زن های پرمهر ایران❤️
روز زن پیشاپیش مبارک😊😍

و این تصویر:

ضد زن

هرجور از هر جنبه‌ای نگاه کردم این عکس یه تصویر کاملاً ضد زن هست. قضاوت بقیه ماجرا هم با خودتون توضیح نمی‌دم چون مسخرست که آدم به یه عکس که داره تو تلگرام دست‌به‌دست میشه نقد بنویسه. ولی خودآگاه یا ناخودآگاه این تصاویر تاثیراتی در جامعه میذارن که یه جریان کلی رو شکل میده تا فردا روز یه پسر به خودش اجازه بده به جنس زن توهین کنه و بهش بگه «آهن‌پرست» و امثال اون چون بستر براش آماده شده از قبل و به صورت قطاری جریان‌ها تو مغزش حک شده. باید حتی کوچیکترین اجزای این پازل رو جدی گرفت چون مسلماً یه جریان یهویی و بیگ‌بنگ‌وار اتفاق نمی‌افته.

۲۱ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۲۰

برج وینستون لایت

برج وینستون لایت

نکته: سیگار نکشید! بنده هم دیگه نمی‌کشم و این یه یادگار از گذشته هست که برای یه اثر هنری قراره ازش استفاده کنیم!

۲۱ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۵۷

خروس بی‌محل سرماخوردگی

این آخر سالی با این‌همه فشار که باید کلی کار رو تموم کنم قبل از شروع ۹۶ این خروس بی‌محل سرماخوردگی نمی‌دونم چی میگه!

۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۴

حجارانه

دلم می‌گیرد از این‌همه کوته‌فکری بچگانه که به‌جای حمایت و خالی نکردن پشت کسانی که در حریم امنشان به پیشرفت فکر می‌کنند هرروز حجارانه سنگی تروتمیزتر می‌تراشند تا در مسیر پیشرفت پر از پیچ‌وخم این آدم‌های بی‌حاشیه و بی‌ادعا بیندازند.
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۶

عمو اصغر

می‌گم الان یعنی خیلی زشته من اسکار گرفتنِ عمو اصغر رو به ملت هنردوست ایران، اهالی‌ سینما و هنردوستانِ باشگاه کافه‌نشینان‌بی‌قلم تبریک نگفتم؟!

۰۸ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۰۰

مشکل امنیتی اپل

مثلاً یکی از مشکلای امنیتی آی‌او‌اس ۱۰ اینه که شما تو حالت Lock بدون زدن پین به بعضی بخش‌ها مثل آلارم دسترسی دارید. خب حالا تصور بفرمایید شما در خوابگاه دانشجویی تشریف دارید و ساعت میذارید که صبح ساعت ۸ بیدار شید برید کلاس! از شانس بدتون یه رفیق دارید که کلاً مرض داره و میاد به آیپدتون سرک میکشه و آلارم رو غیر فعال میکنه و ادامه ماجرا...! قبول کنید اپل هم کلی مشکل امنیتی داره، مثل این که گفتم :)) تقدیم به دوستانی که چشم ندارن اپل رو ببینن ولی نمیدونن پرچم بالاست :)) [جاست فور فان]

۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۶

۲۵ سال پیش دادیم رفت

بی‌پروا می‌نویسم. نمی‌خوام ادبی کنم قضیه رو یا احساس بهش تزریق کنم. بی‌پرده حرف می‌زنم که فقط گفته باشم. شاید بعداً این روز رو به چهل شیوه مختلف بیان کنم ولی الآن می‌خوام صاف و ساده بگم. برای اولین بار پدر خونیم رو بعد ۲۳ سال و ۹ ماه دیدم. تینا۱ همرام بود. جزییات دیدار رو بیخیال همین یه جمله رو می‌خوام فقط بگم که تینا برگشت گفت: کنجکاو نیستید پسرتون رو ببینید؟ پدر‌خونیم گفت: نه. همون ۲۵ سال پیش دادیم رفت! برای اینکه میزان قاطعیت بیان در جمله رو متوجه بشید این‌طوری بگم که عین اینکه بگید یه گربه داشیم نمی‌خواستیمش دادیم رفت! از احساس درونیم نمی‌گم. اشاره زدم به تینا که [فقط بریم] ولی انگار می‌خواست شرمندش کنه (من راضی نبودم) گفت: ایشون پسرتونن! فقط نگام کرد؛ حتی اسمم رو نپرسید.

اونجا نگفتم ولی الآن می‌گم اولاْ حاجی ۲۵ سال نبود و ۲۳ سال و ۹ ماه بود! تازه یک ماه دیگه میشه ۲۵ سال! ثانیاْ من فقط به خاطر اون سه تا خواهرم اومدم سراغت به علاوه اینکه هر چی باشه باز دلیل اومدنم تو این دنیا شما بودی و احترامت واجبه! اون یه جمله‌ای که اینجا هم بیانش نخواهم کرد از یادم نمیره هیچ‌وقت! ثالثاْ هیچ احدی نمیتونه جلوی ارتباط برادر و خواهری که عمیقاْ به هم وصل دلاشون رو بگیره. گناهکاری به خاطره فاصله‌ای که داری ایجاد می‌کنی! حرف زیاده اعصاب کم...

۱. دخترخالم که حق خواهر بزرگتر به گردنم داره.

پ. ن: پخش و پلاست برا کسی که نمیدونه کل ماجرا رو...

۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۲۶

پرسپولیس پاریس

تو قلب پاریس پلیسُ تحت‌فشار قرار می‌دم پس بم بگو پرسپولیس پاریس!

هدایت به بالای صفحه