وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی محمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان (منزجر اول) متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد، گرافیست، کارگردان، بازیگر، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشت» ثبت شده است

۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۰۰

همه‌چیز زیر سر سیب است!

نه‌تنها آدم و حوا بلکه همه‌ی ما یک سیب خورده‌ایم که به زمین تبعید شدیم به‌جز عده‌ای معدود که تعدادشان از انگشتان دو دست بیشتر و سه دست کمتر است! البته در همین زمین به ما توصیه می‌شود سیب بخوریم که فواید فراوان دارد. خلاصه خودمانیم با یک نگاه اجمالی می‌شود فهمید که همه‌چیز زیر سر سیب است!
۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۲۵

ویران

سونامی چشم‌هایت سوماترای قلبم را ویران می‌کند.
۱۶ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۴

حجارانه

دلم می‌گیرد از این‌همه کوته‌فکری بچگانه که به‌جای حمایت و خالی نکردن پشت کسانی که در حریم امنشان به پیشرفت فکر می‌کنند هرروز حجارانه سنگی تروتمیزتر می‌تراشند تا در مسیر پیشرفت پر از پیچ‌وخم این آدم‌های بی‌حاشیه و بی‌ادعا بیندازند.
۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۶

۲۵ سال پیش دادیم رفت

بی‌پروا می‌نویسم. نمی‌خوام ادبی کنم قضیه رو یا احساس بهش تزریق کنم. بی‌پرده حرف می‌زنم که فقط گفته باشم. شاید بعداً این روز رو به چهل شیوه مختلف بیان کنم ولی الآن می‌خوام صاف و ساده بگم. برای اولین بار پدر خونیم رو بعد ۲۳ سال و ۹ ماه دیدم. تینا۱ همرام بود. جزییات دیدار رو بیخیال همین یه جمله رو می‌خوام فقط بگم که تینا برگشت گفت: کنجکاو نیستید پسرتون رو ببینید؟ پدر‌خونیم گفت: نه. همون ۲۵ سال پیش دادیم رفت! برای اینکه میزان قاطعیت بیان در جمله رو متوجه بشید این‌طوری بگم که عین اینکه بگید یه گربه داشیم نمی‌خواستیمش دادیم رفت! از احساس درونیم نمی‌گم. اشاره زدم به تینا که [فقط بریم] ولی انگار می‌خواست شرمندش کنه (من راضی نبودم) گفت: ایشون پسرتونن! فقط نگام کرد؛ حتی اسمم رو نپرسید.

اونجا نگفتم ولی الآن می‌گم اولاْ حاجی ۲۵ سال نبود و ۲۳ سال و ۹ ماه بود! تازه یک ماه دیگه میشه ۲۵ سال! ثانیاْ من فقط به خاطر اون سه تا خواهرم اومدم سراغت به علاوه اینکه هر چی باشه باز دلیل اومدنم تو این دنیا شما بودی و احترامت واجبه! اون یه جمله‌ای که اینجا هم بیانش نخواهم کرد از یادم نمیره هیچ‌وقت! ثالثاْ هیچ احدی نمیتونه جلوی ارتباط برادر و خواهری که عمیقاْ به هم وصل دلاشون رو بگیره. گناهکاری به خاطره فاصله‌ای که داری ایجاد می‌کنی! حرف زیاده اعصاب کم...

۱. دخترخالم که حق خواهر بزرگتر به گردنم داره.

پ. ن: پخش و پلاست برا کسی که نمیدونه کل ماجرا رو...

۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۰۰

ورزش دشمن اعتیاد بود

ورزش دشمن اعتیاد است. همه‌ی ما این شعار معروف را شنیده‌ایم. حال سرتان را بچرخانید به آن‌سو که «گل» می‌شود نام مستعار و نماد یک ماده مخدر؛ گلی که نمادی ورزشی برای بیان پیروزی در کشوری است که ورزش فوتبال در آن بیش از ورزش‌های دیگر موردتوجه است. ذهن نکته‌سنجِ من نمی‌تواند این نمادبازی‌ها را تصادفی بداند.

۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۶

حتی دشمن

از هر کس چیزی یاد بگیرید؛ حتی دشمن!

پ. ن: چیزی که باعث پیشرفت شما شود.

۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۲۶

پرسپولیس پاریس

تو قلب پاریس پلیسُ تحت‌فشار قرار می‌دم پس بم بگو پرسپولیس پاریس!

۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۰

ناتوان تر از گرگور

ناتوانم، ناتوان‌تر از زامزا در مسخ کافکا!

۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۴

حاصل ۲۳ روز فعالیت در بیان

فقط این پست رو زدم تشکر کنم از همه دوستانی که همراهم بودن و هستن تا الان تو این وبلاگ، دوستای خوبی پیدا کردم تو همین مدت کوتاه. ارادت. [:احترام نظامی] باعث شدید بعدِ ۲ سال سکوت بیام بنویسم و بمونم. بیان واقعاً کاربرای خوبی داره.
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۴۵

عدم فاصله در نقطه و ویرگول

باید توجه داشت که پس از واژه و پیش از ویرگول یا نقطه، نباید فاصله ایجاد کرد فقط باید بعد از نقطه و ویرگول با کلمه بعد فاصله گذاشت.

مثال نادرست: علی ، حمید و محمد به بازار رفتند .

مثال نادرست: علی،حمید و محمد به بازار رفتند.

مثال درست: علی، حمید و محمد به بازار رفتند.

هدایت به بالای صفحه