وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی محمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان، متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، گرافیست، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان مدرن» ثبت شده است

۲۸ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۳

داستان «گریز» منتشر شد!

گریز
داستان «گریز» به‌قلم «محمد روشنیان»
صفحه‌آرایی و طراحی جلد: محمد روشنیان
ناشر: مستقل - خالق اثر
تعداد صفحات: ۶۴
تاریخ انتشار: ۲۸ اسفند ۹۶

مدتی بود به یه راه همه‌گیر اما مستقل برای معرفی یه جریان جدید تو ادبیات فارسی فکر می‌کردم. چیزی که شاید سال‌ها توی ذهنم بود و نمی‌خواستم بدون برنامه‌ریزی این ایده به هدر بره. موضوع رو با دوست خوبم یاسر بختیاری (یاس) در میون گذاشتم؛ خوشش اومد، استقبال کرد و قرار شد این مطالب از صفحات اون منتشر بشه.

۰۹ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۲۴

گریز - اسفند۹۶

داستان «گریز» به‌قلم «محمد روشنیان» اسفند ۹۶ منتشر خواهد شد. توضیحات تکمیلی به‌زودی ارائه می‌شود.

۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۱۴

حمایت از داستان تنگنا

عزیزانی که مایل به حمایت از داستان «تنگنا» هستند می‌توانند از لینک زیر با مبلغ  ۵۰۰۰ تومان از این اثر حمایت کنند. لازم‌به‌ذکر است که داستان تنگنا به صورت رایگان از این‌ لینک در تلگرام و این لینک در بیان قابل دریافت است.

حمایت از داستان تنگنا

درد می‌کشم، دردی غیرقابل وصف که از میان ابروهایم تا تاج سرم امتداد دارد. مثل‌اینکه کسی میخی فولادی و بزرگ را میان دو ابرویم قرار داده و آن میخ را با چکشی فولادی هم‌بستر کرده است! به‌جای اینکه در این تاریکی مطلق تصویرسازی کنم به‌آرامی چشم باز می‌کنم تا ببینم موضوع از چه قرار است. چشمانم کمی سنگین شده، با هر مکافاتی هست چشم می‌گشایم. خود را در حمام خانه‌ام میابم اما گویا تصاویر روی دور کند است!

۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۴:۱۴

داستانک «اعتماد»

تیر سوم شلیک شد، با سرعتی باورنکردنی از پیچ کوچه گذشتم و با چالاکی خود را نجات دادم. دیگر داشتم نفس کم می‌آوردم که به یک شهرک با دربی شبیه به قلب رسیدم، وارد آن شدم، در آنجا با سازه‌های کوچکی که به المان‌های شهری بی‌شباهت نبود مواجه شدم، سازه‌هایی دو تا سه متری که با طراحی به سبک تایپوگرافی کلماتی را شکل داده بودند.

اینجا دیگر چه جهنم‌دره‌ای است؟ یک چهاردیواری نه یا دوازده متری را می‌بینم که دیوارهایش با رنگ‌ سبز لجنی تزیین‌شده است. سرم بسیار سنگین است، حالم دارد بهم می‌خورد. قدرت حفظ تعادل خود را ندارم. حواسم به زیر پایم معطوف می‌شود که کفشم روی مایعی چسبناک و چندش‌آور به رنگ سبز فسفری لیز می‌خورد. حالم از این صحنه‌ها بهم می‌خورد و مایعی به شکل همان‌که زیر پایم بود را بالا می‌آورم، آن‌چنان‌ شدت فوران این مواد زیاد است که درد شدیدی را از شکم تا حلقم احساس می‌کنم. درد به میزانی است که گویا صدها کژدم کوچک دارند مرا از درون نیش می‌زنند.

۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۹:۱۹

داستانک «استاد»

استاد برنامه‌نویسی در حال تدریس بود و من حواسم به جای دیگری معطوف؛ آخر میدانی من تمام این‌ دروس تاریخ‌مصرف‌گذشته را از بر هستم، در همین فکر بودم که کسی مرا استاد خطاب کرد تا حواسم جمع شد خود را میان کلاس بازیگری یافتم که چند جفت چشم، منتظرِ سخنانی هستند که همیشه قبل از شروع تمریناتِ عملی از لبم جاری می‌شود.

پاکت سیگارم ته کشیده است. فقط یک سیگاری که مصرفش دو پاکت در روز است می‌تواند حال الآن مرا درک کند. نداشتن سیگار در هشتادونه دقیقه گذشته از نیمه‌شب و بخوابی هراش انگیز! دهانم تلخ شده و معده همیشه‌ترش کرده‌ام نیز امشب قصد دارد سربه‌سرم بگذارد. از جایم بلند می‌شوم، دستی لای موهایم می‌کشم و وحشیانه شخمشان می‌زنم. کمی سرم نیز سنگین شده که بی‌گمان حاصل از مشکل گوارشیم است. حتی این آروغ‌های مصنوعی هم دیگر آرامم نمی‌کنند. مایع لزجی که گوشه‌ی چشمم جمع شده است را با دستمال پاک می‌کنم. «من ظلیم ظلمات این ظلم فانی که ذهنم عایقی از سکوت دارد که دافع هرگونه افکار جدید است» نمی‌دانم چه دارم می‌گویم فقط می‌گویم که حواسم به سویی پرت شود

بعد از تقریباً یک ماه که از انتشار داستان «تنگنا» می‌گذرد لازم دانستم آماری از پخش تلگرامی این اثر (تا امروز) ارائه دهم و در پیوست آن تشکری هم از حامیان رسانه‌ای اثر بکنم.

تشکر از کانال تلگرام پیک داستان و بازنشر کانال داستان کوتاه از این کانال با بیش از ۸۱۱۰۰ بازدید

تشکر از کانال تلگرام کتابدونی با بیش از ۲۹۰۰۰ بازدید

جهت دریافت داستان تنگنا به کانال تلگرام تنگنا به آدرس TangnaaStory@ مراجعه کنید.

پ.ن ۱: به دلایل شخصی تاریخ انتشار از ۲۱ آبان به ۱۴ آبان تغییر یافت!

پ.ن ۲: اخبار تکمیلی به‌زودی اعلام خواهد شد.

پ.ن ۳: در بازنشر اثر کوشا باشید.

سپاس فراوان

t.me/TangnaaStory

مجموعه داستان تنگنا به قلم بنده در تاریخ ۲۱ آبان ۹۶ منتشر می‌شود. این مجموعه شامل سه داستان کوتاه به نام‌های تشویش، رقیق و دارکوب است که زمستان پارسال اعلام کردم در بهار 96 منتشر خواهد شد ولی به دلیل مشغله کاری ازجمله فعالیت در حوزه سینمای کوتاه فرصت تکمیل و بازنویسی آن را نیافتم.

بهمن سال ۹۳ داستانی به نام یاسر منتشر کردم که کاملاً رایگان در اختیار عموم قرار گرفت و از رسانه‌های کتاب سبز و تک‌بوک قابل دریافت بود و هنوز هم هست به‌صورت کاملاً رایگان؛ اما امشب در کمال تعجب متوجه شدم این وبسایت بدون کسب اجازه و هماهنگی با بنده اقدام به فروش این اثر باقیمت ۱۰۰۰ تومان کرده است! اولین نکته‌ای که بعد از عدم توجه به تذکر قرار داده‌شده در کتاب مبنی بر غیر‌شرعی و غیرقانونی بودن هرگونه خریدوفروش اثر باید به آن توجه کرد قیمت‌گذاری مسخره و توهین‌آمیز فروشنده است.

این بلا در سال ۸۷ بر سر بازی کانتر دوبله‌ی مازندرانی بنده هم آمد که درروند کسب مجوز، در بازار به‌صورت غیرقانونی و غیر‌اصل آن زمان به قیمت ۳۵۰۰ تومان و با بسته‌بندی و لوگوی یک شرکت کذایی خریدوفروش می‌شد.

خلاصه مهم نیست به چه شیوه‌ای، درهرصورت یک‌جور خاصی کپی‌رایت نقض می‌شود حال با فروش اثری که رایگان منتشرشده است یا دزدی و کپی‌برداری از اثری که برای فروش آن قیمتی تعیین‌شده است.

۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۰

ناتوان تر از گرگور

ناتوانم، ناتوان‌تر از زامزا در مسخ کافکا!

هدایت به بالای صفحه