وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی محمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان (منزجر اول) متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد، گرافیست، کارگردان، بازیگر، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۵

پلاسکو

پلاسکو هم به همین راحتی فراموش شد.

نظرات  (۷)

۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۵۹ فرشته حالی
الان  داشتم ویدئو هایی که درباره پلاسکو دانلود کردم می دیدم الان دو روز هست می خواهم یه مستند ازش بسازم یه  توالی بین اخبار و ویدئو های ضبط شده که حقیقت رو روشن کنه انشالله 
اون صحنه ای که یه زن و مرد گرفتن از بالای پشت بوم وقتی میریزه دختره میگه:  یا علی یا علی ریخت همه اش ریخت وای ساختمانهای بغل وای مردم تموم شد دیگه پلاسکو نیست...
من یهو  گریه ام گرفت می دونستم چرا از این جمله "تموم شد دیگه پلاسکو نیست" گریه ام گرفت بعد یهو یاد یه چیزی افتادم یه خاطره خیلی شخصی که همیشه فکر می کردم هرکی بشونه خنده اش می گیره و درک نمیکنه و برمی گرده به وقتی که پنج ساله بودم یه پل جلوی در خونمون بود تو شمال  یه پل  سیمانی خیلی معمولی روی جوی آب کوچه    
شهرداری اومد برا بهداشت جوب رو آورد بالا و پل خونه ما رو خراب کرد  و سیمان ریخت یه پل دیگه ساخت  من اون شب برق رفته بود نشستم تو کوچه بابام شاعر بود گفت دیگه نیست اون پل دیگه نیست فردا جاش یه پل می سازند اما اون نیست 
من گریه کردم این اولین درک من از مرگ بود غم ناپدید شدن یه کسی که تا حالا بود و قرار بود باشه و یهو دیگه نیست در حالیکه تو هستی و همه چیز هست حتی وسایلش و کفشهای که تازه خریده ! 
خوب یادمه چه احساسی  کردم و درکم  از این حقیقت  خیلی کامل بود   ...این اولین بار بود که من غمگین شدم
   یه  پل  
خدا با یه پل   اندوه آدمیت رو در من آغاز کرد 
و الان یاد اون پل افتادم همیشه  که به مرگ کسب برخوردم یا به خاطره پیوستن یک وجود, تو دلم یاد اون پل می افتادم و فکر می کردم برا دیگران خنده داره اگر بگم از خراب شدن یه پل 
و الان یهو دلم ریخت از خراب شدن پلاسکو
وای یادم اومد یه چیز دیگه که نمی تونم بگم وای اینو که یادم اومد دیوانه شدم وای اون مامورهای شهرداری دو طرف جوب رو بستن و یه توله سگ کوچولو اون تو جا موند خدا شاهدی تو همین الان یادم انداختی دارم می میرم.... توله سگ جا موند اون وسط روش رو سیمان کردن بابام بهشون گفت گناه داره گفتن دیگه سیمان کردیم نمی تونیم دوباره خراب کنیم گفتن اون زیر هوا نیست الان مرده حتما
  الان حالم بد شده داره یادم میاد خدایا  دقیقا زیر پنجره مون بود تا هفت شب این سگ زوزه کشید فقط شبها زوزه می کشید صدا می کرد هفت شب طول کشید تا مرد
خدا اینها چیه الان یادم آوردی چیکار کنم حالا


 

                

   
 
   
   
پاسخ:
بسیار بد و غم انگیز
تصویرسازی ذهن میتونه از چیزای به ظاهر مسخره، بخنده، گریه کناه، عصبانی بشه و ...
تعامل بین ذهن و تصاویر رو تو هنر هم داریم که شباهت ها باعثش میشه
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۳۸ عَقـایِدِ یِکــ رِضــا
هووووف
پاسخ:
اینحور
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۳۰ مجله ویترینو
همیشه همینجوی بوده و هست ، بعد یه مدت همه چیز فراموش میشه ...
شتر دیدی ندیدی ...
پاسخ:
این مشکل جنجاله
همیشه همینجوریه
اولش همه دومینو راه میندازن بعد از چند روزم آبا از آسیاب میفته.. 
پاسخ:
این مشکل جنجاله
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۲۶ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
آره 
اتفاقا منم دیروز داشتم بهش فک می کردم که دیگه هیشکی بهش اهمیت نمیده. 
پاسخ:
این مشکل جنجاله
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۱۴ بنیامین دهقانیان
همون اولش هم اشتباهی بولد شد. هرجای دیگه ای غیر تهران بود اخبارش این همه نپیچید.
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۶ مهیار شجاع
ای داد
پاسخ:
اینجور

نظر خود را در مورد این مطلب بیان کنید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه