وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان (منزجر اول) متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد، گرافیست، کارگردان، بازیگر، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۴:۱۴

داستانک «اعتماد»

تیر سوم شلیک شد، با سرعتی باورنکردنی از پیچ کوچه گذشتم و با چالاکی خود را نجات دادم. دیگر داشتم نفس کم می‌آوردم که به یک شهرک با دربی شبیه به قلب رسیدم، وارد آن شدم، در آنجا با سازه‌های کوچکی که به المان‌های شهری بی‌شباهت نبود مواجه شدم، سازه‌هایی دو تا سه متری که با طراحی به سبک تایپوگرافی کلماتی را شکل داده بودند. یک نگاه سرسری کردم؛ عشق، نفرت، کینه، شادی، غم، اعتماد، خشم و آرامش! بی‌اختیار به سمت سازه‌ی اعتماد که از جنس فولاد بود رفتم و پشت آن سنگر گرفتم. تیر چهارم شلیک شد، از صدای اصابت سرب و فولاد گوشم سوت کشید تا خواستم به خود بیایم تیر پنجم شلیک شد و قلبم را از پشت شکافت، دستم را محکم روی دلم گذاشتم و سر برگرداندم، گلوله از حفره‌ای که حرف میم را تشکیل می‌داد عبور کرده بود، دیگر نایی در پاهایم نبود، کف شهرک فرود آمدم. ضارب نزدیک می‌شد بااین‌حال چشمانم تار شده بود و نمی‌توانستم صورتش را ببینم، جلوتر که آمد چهره‌اش نمایان شد، برادر تنی‌ام بود.

نظرات  (۱۴)

۰۶ دی ۹۶ ، ۰۹:۳۳ محمد حسین رشیدی
از بسکه سرمان را گرم شعر کردند هیچ ازداستان نمیفهمیم
خوش به حال شما که با داستان مأنوسید.
پاسخ:
سپاس
داستان هم دنیای خودش رو داره که برای اهلش شگفت‌انگیزه
۲۹ آذر ۹۶ ، ۰۸:۴۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
هرچی می کشیم از همون حفره حرف میم می کشیم!
فکر می کردم پایانش خوش باشه!
پاسخ:
همیشه پایان خوش نیست. البته بازم بستگی داره از چه دیدی نگاه کنیم چون هر چیزی حکمتی داره تو این عالم ولی در انتهای انتها می‌فهمیم همون پایان تلخ هم دلیلی داشته برای ما.
۲۴ آذر ۹۶ ، ۰۰:۲۰ حصار آسمان
زیبا نوشتید عزیز
پاسخ:
سپاس برادر
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۸:۱۹ برباد رفته
من وبلاگ شما را دنبال می کنم
ممنون میشوم مرا هملایق همراهی بدانید


http://sibeseman.blog.ir
بسیار زیبا بود اقای روشنیان

همه ما توی زندگی ضربات زیادی خوردیم از دوست ، آشنا یا غریبه خیلی شکستیم ولی وقتی یکی رو که خیلی بهش اعتماد داری به ادم ضربه میزنه غیر قابل تحمله

زندگیتون پر از انگیزه های قشنگ
پاسخ:
تشکر از نظر و توجهتون
همچنین شما
موفق باشید در تمامی مراحل زندگیتون
۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۰:۳۲ مریــــ ـــــم
چه حضور پررنگ غمی
پاسخ:
شاید
خیلی وقتا از جایی ضربه می خوریم که اصلا انتظارشو نداریم. خوب بود(:
پاسخ:
بله
سپاس
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۶:۴۷ ملیحه عین
عااالی بود مثل همیشه
خدا قوت استاد روشنیان
پاسخ:
سپاس فراوان از شما
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۴:۰۹ نـــای دل
نوشته ی خیلی خوبی بود..

سپاس..
پاسخ:
سپاس و ارادت
چقدر خشن :|

مهربون تر بنویسید لطفا :)
پاسخ:
روحیاتمون یکم خشنه :))
مهربون‌تر هم دارم البته تو پستا! 
:)
عالی
پاسخ:
ممنونم
عالی
پاسخ:
سپاس
۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۸:۲۵ امید چِرَوی
خیلی خوب می نویسی . جذاب و با جزئیات بالا و دلنشین ساده 👌
پاسخ:
ممنون برادر
لطف داری
:)
پاسخ:
؛)

نظر خود را در مورد این مطلب بیان کنید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه