وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی محمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی محمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان، متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، گرافیست، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

۲۴ مطلب با موضوع «متن :: خودمونی» ثبت شده است

۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۳۰

مشکل گوارشی

این مشکل گوارشی و سنگینی معده دست از سرم برداره اوضاع کمی نرمال‌تر میشه!

ایرانسل بهم ۱۰۰ گیگ اینترنت یک روزِ هدیه داده بعد من کلاً از اینترنت همراه استفاده نمی‌کنم. مردی بیا ۱۰۰ ساعت مکالمه رایگان یک ماهه بده :))

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۹

رفیق رفت

همین چند وقت پیش بود که داشتیم درباره همکاری تو یه سری پروژه باهم حرف می‌زدیم. امروز رفت از این دنیای بی‌رحم. چقدر ۹۵ داره نفسای آخرشو بد میکشه.. دیروز جوهرچی امروز رفیق بیست سالم.. سرامیکای نمای ساختمونم امروز ریخت رو باغچه‌ی دم درمون و گلا رو داغون کرد! یکم این روزا فضا سنگینه. الان یادم اومد خدا بیامرز یه زمانی عاشق بازیگری بود!

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۷

پرستار

امسال تولد مادر مصادف شد با تولد عمه‌ی ما سادات. مادری که منو به دنیا نیاورد ولی بزرگم کرد، تربیتم کرد، پرستارم بود وقتی مریض شدم و تا صبح بیدار موند برام. مادری که ثابت کرد عشق ورزیدن به فرزند و مادر بودن ربطی به رابطه خونی نداره. وقتی یه خانم محترم دیگه منو به دنیا آورد و رهام کرد، حالا به هر دلیلی اون منو تروخشک کرد و الان مثلاً یه مرد شدم و میتونم قدم بردارم تو این دنیای بی‌رحم. ممنونم ازت بابت تموم زحمتات :عشق :قلب یادتون نره اولین پرستار واسه‌ همه‌ی ما مادرامون بودن و هنوزم هستن. بابت همه زحمتاشون ازشون تشکر کنید هر روز. می‌دونید وقتی پیامبر (ص) گفته: «بهشت زیر پای مادران است» یعنی چی؟ یعنی هر روز بری و کف پای مادرت رو ببوسی و ازش واسه همه‌ی زحماتش تشکر کنی. دعای خیر مادر پشت سر همه‌تون باشه و ازتون راضی باشن مادراتون. روز پرستار رو به همه‌ی مادرا، همه‌ی به‌یارا، همه‌ی پرستارا و هر کسی که به نحوی مراقبت کرده از سلامتی کسی حتی یک بار در کل زندگیش تبریک می‌گم.

۱۴ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۲۱

ویرایش قالب

یکی از دوستام که از فضای فکری و علایقم خبر داشت این وبلاگ جدیدم رو دید و گفت: محمد! صورتی؟! بعد گفتم بابا من چند روزه میخوام ادیتش کنم حسش نیست! خلاصه امشب حسش اومد و از این رنگ دخترونه قالب دوخت خلاص شدم! این قالب رو با این ترکیب رنگی دوست دارم چون هم‌رنگ کارت ویزیتم هم هست! مگسم مهم نیس چرا :)) دوست دارم!

۱۳ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۵۰

نگرانی‌های شخصی

زیاد موافق همچین حرکتی نیستم که ناراحتی، عصبانیت یا مشکلات شخصیم رو با یه تم ترحم‌بر‌انگیز بیان کنم. ولی چند روزیه واقعاً دلم گرفته چون یه دوستی که از کوچیکی با هم خاطرات زیادی داریم و واقعاً بچه گُلیه به خاطر یه بیماری تو کماست و واقعاً این روزا بخشی از ذهنم رو اشغال کرده این نگرانی که بالاخره چه اتفاقی می‌افته. خیلی آدم خوبیه و ورزشکار موفقی هم هست آدم عمیقاً دلش میسوزه حتی اگه هیچ احساسی این وسط نباشه که در این مورد هست. ممنون میشم برای همه بیمارا و این دوست ما دعا کنید. سپاس

واقعاً فقط اسم مهندس نرم‌افزار رو یدک می‌کشم. در ادامه اون قضیه راجع به پروژه اخیر باید بگم امروز رفتم تو سرما تو شهر غریب و با یه نیروی کار بسیار سست که کارفرما بهم داد مواجه شدم! خب منم از اونجایی که دلم نمیاد کسی رو تحت‌فشار قرار بدم به تنهایی مشغول به کار شدم و عملاً کارگری کردم! :| من نمی‌گم کارگری بده خیلی هم شغل شریفی هست و دم اونی گرم که نون بازوش رو می‌خوره ولی بحث اینجاست نمیشه وقتی یه پروژه به مشکل می‌خوره به عنوان مدیر پروژه هم مسئولیت عکاس رو انجام بدی، هم مسئولیت برنامه‌نویس و طراح رو انجام بدی هم اپراتور شی هم تایم‌لاین بچینی از اول هم بیای کار خدماتی رو هم خودت انجام بدی :| البته در حالت عادی هم من به تموم این بخش‌ها وارد می‌شم ولی خب وقتی تمام این کارها رو تنها انجام بدی کار پیچیده میشه و از کیفیتش کاسته میشه و باید خیلی سخت کار کنی تا کیفیت آسیب نبینه. حالا خوبه مشکل تقصیر ما نبود سوتی یکی دیگه بود :))

۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۱۵

هر جور حساب کنی اولم!

من هر جور حساب می‌کنم اولم! ببین وقتی متولد اول فروردین هزاروسیصدوهفتادویک باشم و اون روزی هم که به دنیا اومدم شنبه باشه، به نظرت حق ندارم ادعا کنم تو همه چی اولم؟ اینو نذار پای تکبرم، فقط یه شوخی بود که بیام بگم آره من متولد این تاریخ و این روزم! :دال

۰۳ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۳۰

بی کفایتی

عدم برنامه ریزی یه سری باعث شده که یه پروژه رو چهار بار از اول بزنیم و باز مورد قبول قرار نگیره! با اینکه من به این موارد از طرف بعضی از دوستان رابط پروژه ها عادت دارم ولی اینبار هم خودم پیش پرسنلم شرمنده شدم و هم اینکه واقعاً خسته شدم. در مجموع مدیر پروژه یعنی هر کسی تو هر سمتی گند زد تو پروژه، تو باید جمعش کنی! نکته آخرم اینکه ما کل کار رو انجام میدیم تشکرش رو یه سری به یه سری دیگه حواله میکنن! بابت همکاری صمیمانشون! کدوم همکاری دقیقا؟!

هدایت به بالای صفحه