وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

تمامی اخبار فعالیت‌ها و آثار محمد روشنیان را از اینجا دنبال کنید

درباره محمد روشنیان
وبلاگ شخصی سیدمحمد روشنیان

این‌جانب محمد روشنیان (منزجر اول) متخصص نرم‌افزار، داستان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد، گرافیست، کارگردان، بازیگر، مدرس بازیگری، وبلاگ‌نویس و متخصص مالتی‌مدیا در این وبلاگ آثار و تولیدات خود را با شما به اشتراک می‌گذارم.
تمامی مطالب این وبلاگ (به‌جز بخش بازنشر) آثار تولیدی بنده و یا آثاری است که به نحوی در آن شرکت داشته‌ام.
بازنشر تمامی مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
کاربران بیان توجه داشته باشند که به جهت دنبال‌کردن این وبلاگ می‌توالنند از دکمه «پیگیری» موجود در منوی بالا استفاده نمایند.
عاشق هر آنچه مرموز است!

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

۲۴ مطلب با موضوع «متن :: خودمونی» ثبت شده است

۰۷ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۴۹

هویج راه علم!

مورد داشتیم طرف نمی‌دونست دانشگاهی که داره توش درس می‌خونه آدرسش کجاست!

۰۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۶

صد سال بعد - روشنیان که بود؟

صد سال بعد!

پرسش: محمد روشنیان که بود؟

پاسخ: دیوانه‌ای که در هر قدم از مسیر پیشرفتش یک دشمن می‌ساخت و قدم بعد را بر‌می‌داشت!

۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۲۳

حسش هست وقتش نیست!

این روزا خیلی کم به وبلاگ دوستان سر می‌زنم؛ نه که حسش نباشه‌ها، نه؛ ولی واقعاً وقت ندارم به سه دلیل کلی که می‌گم:

۱. آخرای یه پروژمه که چند ماهه روش دارم کار می‌کنم و سعی دارم هرچه زودتر تمومش کنم قبل از عید.

۲. از هفته قبل دارم بازیگری تدریس می‌کنم (با رویکرد آماده کردن تیم برای تولید) و برنامه‌ریزی برای یه تیم که نهایت تا دوماه دیگه باید اولین پروژه فیلمشون استارت بخوره یکم وقتم رو بیش از حد معمول می‌گیره.

۳. همکاری‌هام تو زمینه‌های فرهنگی با دوستان دیگه بیشتر شده و این جلسه پشت جلسه واقعاً هم کلافه کنندست هم وقت‌گیر.

از اونجایی که زیاد با فونت پیش‌فرض "tahoma" حال نمی‌کردم و هم‌چنین وقتی فونت‌های زیبایی مثل "b yekan" و "b koodak" وجود داره باید ازشون استفاده کرد و احساس می‌کنم چشمام هم داره ضعیف میشه یه تغییراتی در نوع و اندازه فونت قالب و بعضی بخش‌های دیگه‌‌ی وبلاگ ایجاد کردم که امیدوارم مشکلی نداشته باشه کسی! (منظورم با این تغییرات بود!) همین.

پ. ن ۱: قالب رو به مرور تغییر دادم و شاید بازم تغییر بدم. چیز مهمی نیست فقط گفتم که گفته باشم!

پ. ن ۲: اینم آخرین پست از اولین ماه فعالیت این وبلاگ یعنی بهمن ۱۳۹۵

۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۴

حاصل ۲۳ روز فعالیت در بیان

فقط این پست رو زدم تشکر کنم از همه دوستانی که همراهم بودن و هستن تا الان تو این وبلاگ، دوستای خوبی پیدا کردم تو همین مدت کوتاه. ارادت. [:احترام نظامی] باعث شدید بعدِ ۲ سال سکوت بیام بنویسم و بمونم. بیان واقعاً کاربرای خوبی داره.
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۳۰

مشکل گوارشی

این مشکل گوارشی و سنگینی معده دست از سرم برداره اوضاع کمی نرمال‌تر میشه!

ایرانسل بهم ۱۰۰ گیگ اینترنت یک روزِ هدیه داده بعد من کلاً از اینترنت همراه استفاده نمی‌کنم. مردی بیا ۱۰۰ ساعت مکالمه رایگان یک ماهه بده :))

۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۹

رفیق رفت

همین چند وقت پیش بود که داشتیم درباره همکاری تو یه سری پروژه باهم حرف می‌زدیم. امروز رفت از این دنیای بی‌رحم. چقدر ۹۵ داره نفسای آخرشو بد میکشه.. دیروز جوهرچی امروز رفیق بیست سالم.. سرامیکای نمای ساختمونم امروز ریخت رو باغچه‌ی دم درمون و گلا رو داغون کرد! یکم این روزا فضا سنگینه. الان یادم اومد خدا بیامرز یه زمانی عاشق بازیگری بود!

۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۷

پرستار

امسال تولد مادر مصادف شد با تولد عمه‌ی ما سادات. مادری که منو به دنیا نیاورد ولی بزرگم کرد، تربیتم کرد، پرستارم بود وقتی مریض شدم و تا صبح بیدار موند برام. مادری که ثابت کرد عشق ورزیدن به فرزند و مادر بودن ربطی به رابطه خونی نداره. وقتی یه خانم محترم دیگه منو به دنیا آورد و رهام کرد، حالا به هر دلیلی اون منو تروخشک کرد و الان مثلاً یه مرد شدم و میتونم قدم بردارم تو این دنیای بی‌رحم. ممنونم ازت بابت تموم زحمتات :عشق :قلب یادتون نره اولین پرستار واسه‌ همه‌ی ما مادرامون بودن و هنوزم هستن. بابت همه زحمتاشون ازشون تشکر کنید هر روز. می‌دونید وقتی پیامبر (ص) گفته: «بهشت زیر پای مادران است» یعنی چی؟ یعنی هر روز بری و کف پای مادرت رو ببوسی و ازش واسه همه‌ی زحماتش تشکر کنی. دعای خیر مادر پشت سر همه‌تون باشه و ازتون راضی باشن مادراتون. روز پرستار رو به همه‌ی مادرا، همه‌ی به‌یارا، همه‌ی پرستارا و هر کسی که به نحوی مراقبت کرده از سلامتی کسی حتی یک بار در کل زندگیش تبریک می‌گم.

۱۴ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۲۱

ویرایش قالب

یکی از دوستام که از فضای فکری و علایقم خبر داشت این وبلاگ جدیدم رو دید و گفت: محمد! صورتی؟! بعد گفتم بابا من چند روزه میخوام ادیتش کنم حسش نیست! خلاصه امشب حسش اومد و از این رنگ دخترونه قالب دوخت خلاص شدم! این قالب رو با این ترکیب رنگی دوست دارم چون هم‌رنگ کارت ویزیتم هم هست! مگسم مهم نیس چرا :)) دوست دارم!

هدایت به بالای صفحه